• شعر پارسی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • شعر مدرن

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • انجمن شعر و ادب پارسی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • قند مکرر

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • مقالات ادبی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

راه های تماس

راه های تماس با مدیران شعر و ادب پارسی :ارسال نامه به مدیر،ایمیل،پشتیبانی آنلاین و... میباشد.

تماس با ما

مجله شعر و ادب پارسی

مجله شعر و ادب پارسی ارائه ای قدرتمند برای کاربران میباشد که با توجه به این افزونه امکان بررسی و دسترسی بیشتر به مطالب امکان پذیر است.

مجله شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی فضایی صمیمی است برای نقد و بررسی تخصصی آثار ادبی مانند شعر و داستان و ... و تبادل افکار و اطلاعات ادبی بین علاقه مندان به شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی

مجله شعر و ادب پارسی

با الهی - 7

نماز رياکاران صدا و صفيري بيش نيست زيرا اصل نماز ياد خداست و اگر آن ياد نباشد همه‌ی عبارتها و آيات و حرکاتِ نمازگزاران باطل مي شود و او را هيچ بهره اي از آن کلمات و حرکات قدسي نباشد

 


آن منافق با موافق در نماز
از پي استيزه آيد ني نياز


هرچه مردم مي کند بوزينه هم
آن کند کز مرد بيند دم به دم


او گمان کرده که من کردم چو او
فرق را کي داند آن استيزه جو

مثنوي

 


و چه بسيارند مردمي که نماز را به عادتي و سنتي و نمايشي و تظاهري تبديل مي کنند و سخت در تلفظ کلمات و انضباط در حرکات مي کوشند و آنهمه هيچ نيست جز صفيري و کف زدني.


عبادت مي کني بگذر زعادت
نگردد جمع با عادت عبادت

گلشن راز

 

 
برگرفته از کتاب «365 روز در صحبت قرآن»

به قلم حسين الهی قمشه‌ای

یک غزل

از صلح مي‌گويند يا از جنگ مي‌خوانند؟!
ديوانه‌ها آواز بي‌آهنگ مي‌خوانند

گاهي قناري ها اگر در باغ هم باشند
مانند مرغان قفس دلتنگ مي‌خوانند

کنج قفس مي‌ميرم و اين خلق بازرگان
چون قصه‌ها مرگ مرا نيرنگ مي‌دانند

سنگم به بدنامي زنند اکنون ولي روزي
نام مرا با اشک روي سنگ مي‌خوانند

اين ماهي افتاده در تنگ تماشا را
پس کي به آن درياي آبي‌رنگ مي‌خوانند؟!

 

فاضل نظري

 

عید مبعث مبارک

خدایا! آنچه میخواهم من از تو، هم تویی.

 در حکايتي در منطق الطير عطار آمده است که سلطان محمود گهگاه به نزد فقيرترين مردم شهر مي رفت تا وضع و حال آنان را ببيند. شبي به گلخني(آتشگاه گرمابه)‌ رفت و مهمان گلخن تاب (‌ آنکه حمام را گرم مي کند) شد. آن مرد بينوا، تکه نان خشکي جلوي سلطان نهاد. شه هم آن را خورد و چون خواست برود گلخن تاب به او رو کرد و گفت: خورد و خوابم را ديدي. باز هم اگر گذرت به اين سو افتاد بيا و مهمان من باش.
سلطان محمود از صفا و بي ريايي گلخن تاب که حتي معذرت هم نخواست بسيار خوشدل شد و گفت: باز هم مي آيم، و به وعده عمل کرد و هفت بار مهمان گلخن تاب شد. بار آخر شاه گفت: حاجتي بخواه تا بر آورم. گلخن تاب: تنها حاجتم اين است که گهگاه مهمان من بشوي.

خسروي ِ من لقاي او بس است
تاج فرقم، خاک پاي او بس است

با تو در گلخن نشسته گلخني
به که بي تو پادشاه گلشني

من نه شاهي خواهم و نه خسروي
آنچه مي خواهم من از تو، هم تويي    

 

خدايا همين که گهگاهي مهمان اين دل خسته ام مي شوي شاکرم و ببخش از اينکه مهمانخانه دلم آنقدر خاليست که نميتوانم دائم پذيرايت باشم و حضور دائمت را درک کنم... بار الها چه فخري از اين بالاتر که تو را در دلم براي هميشه بازيابم. آنچه ميخواهم من از تو هم تويي.

 

نقل از:https://www.facebook.com/groups/486222841498799/

نظرات کاربران

 هانیه : سایت بسیار جالبی دارید    images

 

    لاله : لطفا شعرهای بیشتری بگذارید    images223

 

   مرجان : لطفا بخش انجمن را افزایش دهید    images22

خبرنامه ماهیانه

 شبکه خود را در این قسمت ثبت نمایید: