• شعر پارسی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • شعر مدرن

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • انجمن شعر و ادب پارسی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • قند مکرر

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • مقالات ادبی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

راه های تماس

راه های تماس با مدیران شعر و ادب پارسی :ارسال نامه به مدیر،ایمیل،پشتیبانی آنلاین و... میباشد.

تماس با ما

مجله شعر و ادب پارسی

مجله شعر و ادب پارسی ارائه ای قدرتمند برای کاربران میباشد که با توجه به این افزونه امکان بررسی و دسترسی بیشتر به مطالب امکان پذیر است.

مجله شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی فضایی صمیمی است برای نقد و بررسی تخصصی آثار ادبی مانند شعر و داستان و ... و تبادل افکار و اطلاعات ادبی بین علاقه مندان به شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی

مجله شعر و ادب پارسی

تکذیب خبر درگذشت بانو سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی - شاعر و نویسنده - همچنان در کماست.

 

پرستار سیمین بهبهانی درباره وضعیت جسمی این شاعر پیشکسوت که از روز چهارشنبه (15 مرداد) به کما رفته است به خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) گفت: خانم بهبهانی زیر دستگاه تنفسی هستند و هنوز به هوش نیامده‌اند. او در حال حاضر در کما به سر می‌برد و حالش زیاد مساعد نیست.

نقل از ایسنا

عید فطر مبارک

 عيدست و آخر گل و ياران در انتظار
ساقي به روي يار ببين ماه و مِي بيار!


"حافظ"

 

 

 

 

حماقت

ورق زدي و رسيدي به آخرين شعرم
شروع بغض نفس هاي من شدي حالا
کنار نعش غرورم به خاک افتادم
نشسته اي که بخواني هجاي دردم را

براي حجم نفس هات مثل سِل بودم
مني که پاي غرورت، به قعر گِل بودم؟ 
کمي کنار غزل ها زوار در رفتم
که هر کجا که تو گفتي بجوش...سَر رفتم
نگو که حرف تو را از نگاه مي خوانم
«
به پاي لرزش حسّت هميشه مي مانم» 
هنوز مثل قديمي هنوز مي لافي
عجب کلاه گشادي برام مي بافي! 
................
 
.....
 
شعار هاي کسي مثل پتک بر سر خورد
"
هزار و يک شبِ" ذهنت براي من مي مُرد

زمان به طرز عجيبي مرا جلو مي رفت
زمين به روي نگاهم تلو تلو مي رفت!! 

کسي شبيه تو از من عبور مي شد با
لباس ِروشن ِ گِت دار ِ ارغواني تا
دوباره ذهن مريضم مسلسلي باشد
و خون اسم تو را هم به دفترم پاشد
به جرم قتل مجازي به حبس مي اُفتم
و اعتراف تو را که....به عمد مي گفتم... 
......
 
...
پليس شهر نگاهت اسير من مي شد
و شاهراه عبورت مسير من مي شد
به جاي شغل شريفي که داشتي، يک روز
خلافْ کار ِ وجودت اجير من مي شد! 
براي صلح جهاني منطقم با عشق
سوار چشم سياهت سفير من مي شد
.......
 
تو رفته اي و چه زخمي به سادگي خوردم
به جرم نقض نجابت براي تـــو، مردم
طناب حادثه ها بر گلو گره مي خورد
حماقتي که به شکلي غريب، من را مرد
"
لباس پاره ي ذهنم" که پر کشيد از تن
مرا به خاطره هايم، تو را به وحشت برد
به روي سنگ سياهي که روي جسمم بود
گُلي به اسم گلايل شبيه من پژمرد

 

"سارا حسينی"

التماس دعا

 

ما را به دعا کـاش فراموش نسازند

رندان سحرخيز که صاحب نفسانند

 

 

نظرات کاربران

 هانیه : سایت بسیار جالبی دارید    images

 

    لاله : لطفا شعرهای بیشتری بگذارید    images223

 

   مرجان : لطفا بخش انجمن را افزایش دهید    images22

خبرنامه ماهیانه

 شبکه خود را در این قسمت ثبت نمایید: