• شعر پارسی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • شعر مدرن

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • انجمن شعر و ادب پارسی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • قند مکرر

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • مقالات ادبی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

راه های تماس

راه های تماس با مدیران شعر و ادب پارسی :ارسال نامه به مدیر،ایمیل،پشتیبانی آنلاین و... میباشد.

تماس با ما

مجله شعر و ادب پارسی

مجله شعر و ادب پارسی ارائه ای قدرتمند برای کاربران میباشد که با توجه به این افزونه امکان بررسی و دسترسی بیشتر به مطالب امکان پذیر است.

مجله شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی فضایی صمیمی است برای نقد و بررسی تخصصی آثار ادبی مانند شعر و داستان و ... و تبادل افکار و اطلاعات ادبی بین علاقه مندان به شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی

مجله شعر و ادب پارسی

حکایتی از دفتر دوم مثنوی

در دفتر دوم مثنوي داستاني هست با اين مضمون که فردي مسلح ، با هيبت و جبروتي هراس‌انگيز ، سوار بر اسب مي‌تاخت .
تيراندازي از دور  او را ديد و از هيبت او خوفناک شده و تير را در زه کمان کشيد تا او را هدف قرار دهد .
سوار که از دور صحنه را ديد ، ترسيد و بانگ برآورد که :دست نگه دار !

هان و هان ! منگر تو در زفتي من / که کمم در وقتِ جنگ از پيرزن !

خلاصه ، سوارکار اعتراف کرد که اين همه هيبت و جبروت من ، ظاهري عوام فريبانه بيش نيست !
تيرانداز که اين را شنيد، گفت:


گفت رو که نيک گفتي ، ورنه نيش / بر تو مي انداختم از ترسِ خويش !

يعني خود تيرانداز هم اعتراف نمود که گرفتار ترس شده است و همين ترس او را از شناخت حقيقتِ وجودي سوارکار ، محروم نموده !

در اين داستان کوتاه مولوي اشاره دارد به هويت‌هاي جعلي که ما غالبا به سبب ترس ، براي خود ساخته‌ايم.
من به سبب ترس از چيزي نبودن ، ترس از دست کم گرفته شدن و هزاران ترس مجهول ديگر براي خود ظاهرِ سوارکاري با جبروت و با هيبت را مي‌سازم ، حال آنکه در گاهِ نبرد ، از پيرزني کمتر هستم.
يعني در حوادث و سختي هاي روزگار ضعف‌هاي دروني من از پشت نقاب قدرت نمايان خواهد شد.
و همه ي ما به سبب ترس‌هاي وهم‌آلودي که از ديگران داريم و به سبب اينکه بيشتر نگاهمان به نقاب‌هاي ديگران است تا حقيقت وجوديشان،حکم آن تيراندازي را خواهيم داشت که تيرهاي حسادت و خشم و طعنه و کنايه به ديگران مي‌پراند، و همه ي اينها به سبب اين است که ما گرفتار "نمايش بازي کردن" هستيم و نمايش بازي کردن ، از خصوصيات نفس و "من ذهني" است...

آن سلاحت ، حيله و مکرِ تو است / هم ز تو زاييد و هم ، جانِ تو خَست !

يعني همين حيله و نيرنگ است که آسيب جدي به تو مي‌زند ، هرچند تو خودت در ظاهرسازي و نمايش بازي کردن براي ديگران آنرا به وجود آورده‌اي !

چون نکردي هيچ سودي زين حِيل / ترکِ حيلت کن ، که پيش آيد دُوَل

يعني حال که هيچ سودي از اين نقش بازي کردن‌ها نصيبت نشد ، يک‌بار هم که شده با خود و با ديگران صادق باش تا دولت و اقبال اهورايي سراغت آيد و به قول فردوسي :

همه روشني‌هاي تو ، راستي ست / ز تاري و کژي بايد گريست
ز نيرو بُوَد مرد را راستي / ز سُستي ، دروغ آيد و کاستي

 


نقل از: https://www.facebook.com/groups/Panevis/

 

نظرات کاربران

 هانیه : سایت بسیار جالبی دارید    images

 

    لاله : لطفا شعرهای بیشتری بگذارید    images223

 

   مرجان : لطفا بخش انجمن را افزایش دهید    images22

خبرنامه ماهیانه

 شبکه خود را در این قسمت ثبت نمایید: