• شعر پارسی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • شعر مدرن

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • انجمن شعر و ادب پارسی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • قند مکرر

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

  • مقالات ادبی

    برای ورود بر روی عکس کلیک کنید

راه های تماس

راه های تماس با مدیران شعر و ادب پارسی :ارسال نامه به مدیر،ایمیل،پشتیبانی آنلاین و... میباشد.

تماس با ما

مجله شعر و ادب پارسی

مجله شعر و ادب پارسی ارائه ای قدرتمند برای کاربران میباشد که با توجه به این افزونه امکان بررسی و دسترسی بیشتر به مطالب امکان پذیر است.

مجله شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی فضایی صمیمی است برای نقد و بررسی تخصصی آثار ادبی مانند شعر و داستان و ... و تبادل افکار و اطلاعات ادبی بین علاقه مندان به شعر و ادب پارسی

انجمن شعر و ادب پارسی

مجله شعر و ادب پارسی

"داستان غول خودخواه"

باغي بود سبز و شاداب و پرميوه که کودکان وقتي عصرها از مدرسه باز مي گشتند گردشي در آن مي کردند و روح هاي پاکشان به وجود اين باغ شاد و خرم بود.

روزي صاحب باغ که غول خودخواهي بود از سفر باز آمد و بچه ها را در آن باغ ديدو با تندي و خشونت همه را بيرون کرد، در باغ را بست و تابلويي نصب کرد که "متجاوزان به حريم باغ تحت پيگرد قانوني قرار خواهند گرفت."

کودکان محروم شدند و غصه خوردند و آنگاه زمستان شد اما دنبال آن ديگر بهار در باغ نيامد، گلي نشکفت، شکوفه اي ندميد، همه چيز سرد و خشک ماند و سالها بدين منوال گذشت...

 

 

يک روز، پس از چندين زمستان مستمر، غول، موسيقي شگفتي در باغ شنيد و آن صداي بلبلي بود.

با خود گفت انگار بهار آمده است.

برجست و بيرون پريد و منظره عجيبي ديد: بچه ها از حفره کوچکي به درون باغ آمده بودند و هريک بر شاخي نشسته و درختان سبز و خندان شده- تنها در يک گوشه باغ همچنان زمستان بود و کودک خردسالي که در هاله اي از نور غرق بود، زير درخت خشک ايستاده بود و نمي توانست بالا برود.

غول کودک را بر شاخه نهاد و دانست که بهار باغ به حضور آن کودکان حاصل مي شود ، پس ديوارهاي باغ را از ميان برداشت تا کودکان بي هيچ زحمتي به باغ او درآيند. اما آن کودک خردسال نوراني را ديگر در ميان بچه ها نديد.

سالها گذشت و او مردي کهنسال و ضعيف شده بود. روزي بار ديگر در باغ آن کودک را ديد و خوشحال شد.

کودک به او گفت: چون تو روزي مرا به باغ راه دادي و بر شاخ نهادي امروز من آمده ام تو را به جائي دعوت کنم که نام آن بهشت است.

روز بعد مردمان ديدند که صاحب باغ در زير همان درخت آرميده و جان سپرده است.

 

 


"داستان غول خودخواه" اثر اسکار وايلد
ترجمه ملخص از دکتر الهي قمشه اي

 

نقاشي اثر پي جي لينچ

نظرات کاربران

 هانیه : سایت بسیار جالبی دارید    images

 

    لاله : لطفا شعرهای بیشتری بگذارید    images223

 

   مرجان : لطفا بخش انجمن را افزایش دهید    images22

خبرنامه ماهیانه

 شبکه خود را در این قسمت ثبت نمایید: